خرید بک لینک
شب و روز ِ من و کوهنورد شده فکر کردن به فینگیلی .. صحبت کردن باهاش ، لالایی خوندنای من ، تکون دادنای بدنم موقع خواب ، فکر کردن به جا به جابب اتاق خواب رای باز کردن وسایل بچه .. و در اخر .. دستمو میزارم روی شکمم و فشار میدم و پیداش میکنم بعد یهو یه ضربان قوی حس میکنم و ولش میکنم انگار جاش تنگ میشه .. چند روزی میشه شنا کردناشو حس میکنم برای خودش تکون میخوره .. روزها برامون زود میگذره و من و فینگیلی وارد 5 ماهگی شدیم .. این 4 ماهم مطمعنم به همین خوبی و آرومی سپری می شه .. البته میدونم زمانی که بشینم خونه و سرکار نتونم برم برتم سخت میشه و حال اون مادرهای خونه داری که میگن 9 ماه انتظار سخته رو درک میکنم .. هنوز جنسیت بچمونو نمیدونیم .. و واقعا هیچ فرقیم برامون نمیکنه .. انقدر مریضی و موردای دیگ

برچسب: نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 18:23

من اومدم .. بعد از کلی گشتن برای یافتن یک سونوگرافی که قیمتهاش نجومی هم نباشه تو بالاترین نقطه تهران مثل دفعه قبل رفتم سونوگرافی .. بماند که اون روز با چه استرسی خودمو رسوندم و با چهل و پنج دقیقه تاخیر .. بالاخره سه شنبه هفته پیش .. شاهد دیدن دستهای مشت کرده ی کوچولوم بودم .. حتا زد تو صورتش .. با اینکه خیلی سر در نمیاوردم ولی خب دکتر همکاری کرد و همه اجزای فینگیلی رو نشونم داد مثل مغز مخچه .. رون پاش که اندازه شلنگ بود :))) دستاش و بازوهاش که اندازه نخ بافتنی هم نبود .. ولی خب طبیعی و سالم بود .. و همچنین فینگیلی ما یک گل پسر ِ شیطونه که دکتر چندین بار با اون دستگاهش که روی شکمم رصدش میکرد فشارش داد تا بالاخره ببینه پسره آیا؟! و بود و سالم و تکمیل و اجزاهاش همه چیش خوب و نرمال که خداروش

برچسب: نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 18:23

حالا که فهمیدیم فینگیلی ما اقا پسر هستن کم کم خرید هاشو شروع کردیم در حد بادی و سرهمی و شلوار زمستونی ولی کم و خوشگل البته خواهرم مسعول خریدای منه و منم خیلی سلیقشو قبول دارم .. هنوز خودمو کوهنورد نتونستیم براش چیزی بخریم ولی دعا کنید که بتونیم و یه کمکی کنیم به مامانم ... دیوز همکارم از شیراز برگشت برای فینگیلی یک جفت کفش اسپرت طوسی رنگ اورده بود انقدر ناااازه .. خودش با اینکه مجرده ولی ذوق داره برای نی نی من .. بعدا باید براش یه چیزی بخرم .. تو ظاهرم کم کم نشونه های بارداری پیدا شده جوری که هیچ لباسی اندازم نیست البته خداروشکر اونقدرا بزرگ نشدم هنوز ولی بازم مثل بقیه ۶ ماهه ها نیستم .. خواهرم خیلی بزرگتر از من شده بود ! روابط با خانواده کوهنورد جدیدا بد شده ... کوهنورد دعواش شده :( و

برچسب: نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 18:23

صفحه بندی