شب و روز ِ من و کوهنورد شده فکر کردن به فینگیلی .. صحبت کردن باهاش ، لالایی خوندنای من ، تکون دادنای بدنم موقع خواب ، فکر کردن به جا به جابب اتاق خواب رای باز کردن وسایل بچه .. و در اخر .. دستمو میزارم روی شکمم و فشار میدم و پیداش میکنم بعد یهو یه ضربان قوی حس میکنم و ولش میکنم انگار جاش تنگ میشه .. چند روزی میشه شنا کردناشو حس میکنم برای خودش تکون میخوره .. روزها برامون زود میگذره و من و فینگیلی وارد 5 ماهگی شدیم .. این 4 ماهم مطمعنم به همین خوبی و آرومی سپری می شه .. البته میدونم زمانی که بشینم خونه و سرکار نتونم برم برتم سخت میشه و حال اون مادرهای خونه داری که میگن 9 ماه انتظار سخته رو درک میکنم ..
هنوز جنسیت بچمونو نمیدونیم .. و واقعا هیچ فرقیم برامون نمیکنه .. انقدر مریضی و موردای دیگ
برچسب:
نویسنده: مریم اسدیان
تاريخ: دوشنبه
13 آذر
1396 ساعت: 18:23